November 10, 2003
June 09, 2003
June 02, 2003
برای ساخت يه مستند رفته بودم روستای آهن فروشای تهران، ببينم از پارسال تا حالا که زلزله ريختشون به هم، چه خبر شده.
May 25, 2003
"آقای رئيس، شما چون نر هستيد خريد. من هم چون ماده هستم الاغم. آقای رئيس خر، ميشه به من الاغ مساعده بديد؟!"
ديالوگ "ليلی رشيدی" با "حسن پورشيرازی" در مجموعه وزين و تماشاگرافکن "بانکی ها" در شبکه دوم سيمای وزين تر جمهوری اسلامی ايران
ديالوگ "ليلی رشيدی" با "حسن پورشيرازی" در مجموعه وزين و تماشاگرافکن "بانکی ها" در شبکه دوم سيمای وزين تر جمهوری اسلامی ايران
خواننده ای بوده در سالهای نه چندان دور که مسلمان شد. "Cat Stevens" يا "يوسف اسلام" که هنوز از فروش کارهای قبليش داره به امور خيريه اش ميرسه.
May 24, 2003
دلتون ميخواست تو اين تيم باشيد؟! بريد تو نخ سوابق کاريشون. بعد ببينيد کجای دنيا وايستاديد...
May 21, 2003
روز قبل از ميلاد حضرت رسول(ص)، يک دستگاه اتوبوس شرکت واحد، تو بزرگراه رسالت با سرعت ميره تو ايستگاهی که يه زن باردار نشسته بوده با يه نفر ديگه. اولی در جا، دومی هم يه جای ديگه مرحوم ميشن. بعد هم ميزنه به باجه بليط فروشی و پيرمرد باجه نشين دو پاش قطع ميشه. بقيه مسافرا هم با سر و دست ميريزن رو هم. بعد از حادثه معلوم ميشه راننده فقط با پای چپش داشته با گاز و ترمز ور ميرفته. چهارراه رو که رد ميکنه ميخواد تو ايستگاه وايسته، پاش گير ميکنه زير پدال گاز بعد هم ميره تو ايستگاه. الان تو زندانه؛ رفت و آمد برقراره؛ امن و امان؛ کی به کيه؛ باقالی به چند من؟!!
(صحت مطالب به گردن راوی)
(صحت مطالب به گردن راوی)
جايی خوندم که يک سينماگر وطنی گفته بود: "اگر صدا و سيما يک صدم cd "شب دهم" برای سينمای ايران تبليغ می کرد، وضع بهتر بود." يادم نيست کجا خوندم.
سميرا مخملباف تو جلسات رسانه ای که معمولاً بعد از نمايش فيلم بر پا ميشه، بدون مترجم صحبت ميکنه که با توجه به اين که دانش آموخته سيستم آموزش پرورش ايران نيست، خيلی جالبه. محسن مخملباف، هيچ کدوم از بچه هاشو مدرسه نفرستاده. همشونو خودش و رفيقاش درس دادند. الان بچه هاش (سميرا، ميثم و حنا) هم باسوادند، هم فيلمسازند، هم جشنواره بروی بدون مترجم. حالا باز بچه هاتونو بفرستين مدرسه هم بی سوات بشن، هم بی ذوق، هم عقده ای، هم و غيره ...
- بيا ميخوام پوستتو بکنم، تيکه تيکه ات کنم، بعدش هم سرخت کنم.
+ نه، نه، اين کارو نکن!
- چرا، چرا، اين کارو ميکنم. تازه تو روغن ... سرخت ميکنم.
+ اِ ... جدی! پس بيا پوستمو بکن، تيکه تيکه ام کن، بعد هم سرخم کن.
متن آگهی روغن ... پخش شده از سيمای وزين جمهوری اسلامی ايران.
+ نه، نه، اين کارو نکن!
- چرا، چرا، اين کارو ميکنم. تازه تو روغن ... سرخت ميکنم.
+ اِ ... جدی! پس بيا پوستمو بکن، تيکه تيکه ام کن، بعد هم سرخم کن.
متن آگهی روغن ... پخش شده از سيمای وزين جمهوری اسلامی ايران.
May 20, 2003
عرض می کردم که اگه من يک ساعت وقت داشتم که بشم وزير آموزش عالی، تو همون يه ساعت ميگفتم که همه فارغ التحصيلان دانشگاوها (يا به عبارت ملايمتر، دانشگاه ها) مدارکشون رو بيارن تا 90 درصدشون رو باطل کنم و ده درصد بقيه رو هم معلق که در صورت مشاهده اولين مورد بی سواتی، باطل بشه. بابا تحصيل کرده های اين مملکت خيلی کارشون درسته. جناب گاو پيش بعضی هاشون علامه ست. هر چی بی کلاسه کم سواد قزميته مال ماست، هر چی با کلاس با سواد با حاله مال اونوری هاست. اينها عرايضی بود در وصف کنفرانسی که درش شرف حضور داشتم (عجالتاً).
May 17, 2003
May 08, 2003
ديروز اختتاميه اولين جشنواره تأتر معلولين کشور بود. هم نخستين بود هم بين المللی. يک نکته خيلی جالب هم داشت و اون اين که در مراسم افتتاحيه و اختتاميه (هر دو)، چهره سرشناس و محبوب - که تأثيرگذارترين بازی ها رو من ازش ديدم - عزت اله انتظامی، شرکت کرده بود. نکته داغ ترش اين که همزمان با اين جشنواره، روز تجليل از بزرگان تأتر کشور هم برگزار شده بود که استاد انتظامی اون رو ول کرده، رفته بود به تالار کوچک و خودمونی فرهنگسرای ارسباران؛ و دريغ از يک پوشش خبری مناسب و آبرومند. حالا اگه يه کاکل زری با سگش رفته بود ببين چه جمعيتی رو کول هم ميرفتن.
تو اين يکی دو هفته درگير برپايی يک فقره کنفرانس بين المللی هستيم. به چند دليل اين رو گفتم. اول اين که يک پزی داده باشم (که مهمترين دليله)، دوم اين که کمتر دست به کيبورد خواهم شد (نه که حالا قبلاً خيلی ميشده بودم)، سوم اين که ديده ها و شنيده های سر صحنه رو تعريف خواهم کرد، چهارم اين که تو اين کنفرانس، رئيس يه طرف، منم همون طرف ....
May 06, 2003
آهنگساز آلمانی فيلم جنگی "سقوط شاهين سياه" يا Black Hawk Down، در ساخت موسيقی فيلم، از سازهای به شدت ايرانی تنبک و تار و سه تار و ساز عربی عود (که البته بحث ايرانی بودنش داغه) استفاده کرده. منتقدين از فيلم خوب نگفتند ولی خود کارگردان -رايدلی اسکات- که قبلاً "فتح بهشت 1492"، "بيگانه"، "گلادياتور" و "هانيبال" رو ساخته، نظرش چيز ديگريست. فيلمی ساخته درباره بحران جنگی سومالی در سال 1993.
کارگران کار درست ما توانستند ايکی ثانيه مشکل را حل کرده، همچنان قبل مشغول کوبيدن مشت محکم بر دهان ياوه گويان اقصی نقاط گردون دون شوند.
May 05, 2003
يک گروه موسيقی که با آلات و ادوات خانگی و ورزشی کار ميکنه. بشکه، سطل آب، جارو، کفگير، جوراب خيس لوله شده، توپ بسکتبال ...
May 04, 2003
چطور می شود که در يک فيلم سينمايیِ برنده دو جايزه اسکار و نامزد هفت تای ديگر که از شبکه دو پخش می گردد، کل صحنه های بازيگر نقش مکمل زن حذف شود؟!
جواب دم دست: هيچی، همينطوری که پخش شد.
نکته تستی: فرق 90 دقيقه با 138 دقيقه گزينه چندمه؟
نتيجه اخلاقی: آخه مجبوريم فيلم مورددار پخش کنيم.
جواب دم دست: هيچی، همينطوری که پخش شد.
نکته تستی: فرق 90 دقيقه با 138 دقيقه گزينه چندمه؟
نتيجه اخلاقی: آخه مجبوريم فيلم مورددار پخش کنيم.
May 03, 2003
اگه زلزله بينگل ترکيه تو همين ابعاد، تهران رو ميلرزوند، پيدا کنيد يک پره چرخ جلويی سمت راست گاری پرتقال فروش را.
مشخصات کامل و فنی زلزله.
مشخصات کامل و فنی زلزله.
بعضی از دوستان يه mail فرستادن که توش عکسای مربوط به ماجرای قتل يک دختر آمريکايی به دست اسرائيلی ها هست. من نميدونم چرا اين همه اين ماجرا معروف شده. شايد به خاطر دختر بودنشه يا آمريکايی بودنشه يا مسيحی بودنشه يا جسارتشه. هر روز خود فلسطينيها دارن تلفات اين مدلی ميدن ولی ايقدر تو web نمی پيچه. البته يکی از جذابيت های اين ماجرا ميتونه اين باشه که: آی مسلمونای بی غيرت، ياد بگيرين. اين دختر يه دختر آمريکايی مسيحی بود که خودشو انداخت جلوی بولدوزر اسرائيلی ها. شماها کجای پيازيد؟!
در ادامه مطلب قبلی؛
شبکه اول روز بيست و هشتم صفر (11/2/82) فيلم سينمايی "پيغام" يا "الرساله" و يا به اصطلاح خودمون "محمد(ص) رسول الله" رو پخش کرد. فکر کنم دفعه پنجم يا دهم بود. هر پنج بار يا ده بار رو هم همه نشستند ديدند. "مصطفی عقاد" سوری که تو هاليوود درس سينما خونده، آنچنان اثری ساخته که بعد از 27 سال هنوز هم اکثر سکانس هاش نفسگيره. "آنتونی کوئين" فقيد، بازی تو اين فيلم رو بهترين ثمره عمرش دونسته. کشور ايتاليا و مراکش و ليبی برای ساخت فيلم بسيج شدن. "موريس ژار" آهنگساز چند ماه تو باديه های عربستان خاک توفان شن خورد تا تونست موسيقی جاودانه فيلم رو با پانصد تا نوازنده ارکسترال بسازه. آکادمی امل و عقب افتاده صهيونيستی اسکار، به لج، فقط موسيقی فيلم رو نامزد کرد که اون هم بهش ندادن. طراحی صحنه، طراحی لباس، طراحی چهره پردازی، طراحی صحنه های نبرد، بازی دلنشين همه بازيگرها، کارگردانی حرفه ای، موسيقی بی نظير و در کل يک فيلم ديدنی هيچ بهره ای از منت گذاری آکادمی های رنگارنگ سينمايی نبرد و به طبع ذات مقدسش، همونطور پاک و تر و تميز موند تا به حال. به نظر من سکانس فتح مکه در اين فيلم، جزو تکاندهنده ترين سکانس های تمام عمرم هست. بازم بگيد هنر نزد ماست. نميدونم اگه اين فيلم رو ماها ميساختيم به کدوم عشقش ميخواستيم بند کنيم. حتماً کل فيلم ميشد ماجرای ماه عسل ابوسفيان و هند تو باغهای مصفای طائف.
شبکه اول روز بيست و هشتم صفر (11/2/82) فيلم سينمايی "پيغام" يا "الرساله" و يا به اصطلاح خودمون "محمد(ص) رسول الله" رو پخش کرد. فکر کنم دفعه پنجم يا دهم بود. هر پنج بار يا ده بار رو هم همه نشستند ديدند. "مصطفی عقاد" سوری که تو هاليوود درس سينما خونده، آنچنان اثری ساخته که بعد از 27 سال هنوز هم اکثر سکانس هاش نفسگيره. "آنتونی کوئين" فقيد، بازی تو اين فيلم رو بهترين ثمره عمرش دونسته. کشور ايتاليا و مراکش و ليبی برای ساخت فيلم بسيج شدن. "موريس ژار" آهنگساز چند ماه تو باديه های عربستان خاک توفان شن خورد تا تونست موسيقی جاودانه فيلم رو با پانصد تا نوازنده ارکسترال بسازه. آکادمی امل و عقب افتاده صهيونيستی اسکار، به لج، فقط موسيقی فيلم رو نامزد کرد که اون هم بهش ندادن. طراحی صحنه، طراحی لباس، طراحی چهره پردازی، طراحی صحنه های نبرد، بازی دلنشين همه بازيگرها، کارگردانی حرفه ای، موسيقی بی نظير و در کل يک فيلم ديدنی هيچ بهره ای از منت گذاری آکادمی های رنگارنگ سينمايی نبرد و به طبع ذات مقدسش، همونطور پاک و تر و تميز موند تا به حال. به نظر من سکانس فتح مکه در اين فيلم، جزو تکاندهنده ترين سکانس های تمام عمرم هست. بازم بگيد هنر نزد ماست. نميدونم اگه اين فيلم رو ماها ميساختيم به کدوم عشقش ميخواستيم بند کنيم. حتماً کل فيلم ميشد ماجرای ماه عسل ابوسفيان و هند تو باغهای مصفای طائف.
داوود ميرباقری بعد از مجموعه "امام علی(ع)" و فيلم "مسافر ری" دست به ساخت يک مجموعه تاريخی مذهبی ديگه زده که مثل کارای قبليش از تم نخ نما شده ی مرد و زن عاشق و البته هر دو عاشق اميرالمؤمنين(ع) استفاده کرده. اين ملت دل خوش به ملودرام و مثلث و مربع و گاهی n ضلعی های عاشقانه هم زود جلوی دل رو ول ميدن که: ايناهاش ... اون زمان هم عشاق اهل بيت(ع) اهل حال بودن. اين تمی که ميرباقری پيش گرفته به درد همون فيلم شسته رفته و حرفه ايه "آدم برفی" ميخوره نه روايت های تاريخی مذهبی. درسته که اون زمان هم عشق بوده خيلی آتيشی تر و داغ تر و شيک تر از عشقهای نخاله ای و تفاله ای اين زمانه؛ اما اين هم دليل نميشه که آدم برداشت خيلی آزادی از روايت های عشقی داشته باشه. زمان پخش مجموعه "امام علی(ع)" از هر کسی از جريان قسمت پخش شده قبل ميپرسيديد، ميگفت: بابا هيچی... هنوز وردان دنبال قطامه. کل بار داستان رو دوش "چنگيز وثوقی" و "ويشکا آسايش" بود. "آسايش" بعد از اين مجموعه، رفت لندن و طراحی صحنه خوند بعد هم برگشت تو فيلم معمولی "ساحره" (ميرباقری) و فيلم مبتذل "عشق+2" (کريمی) بازی کرد بعد هم شد طراح صحنه "دنيا" (مصيری) و بعد هم طراح صحنه "معصوميت از دست رفته" (ميرباقری) همونی که اول مطلب ذکرش رفت. حالا چطور تونسته تعليمات اپرايی تأتر لندن رو به اينجا منتقل کنه، بعد از پخش اين مجموعه معلوم ميشه. خدا اين آقای ميرباقری رو برای ملت عاشق پيشه ما نگه داره که منتظرن داستان عاشقانه قوم لوط رو زودتر شاهد باشن.
April 30, 2003
به سينماگران عزيز وطنی برخورد کرده که قرار شده فيلمهای روز رو تو سينماها نشون بدن. عزيزان هنرمند... بهتون برخورد نکنه... فيلمهای شب مال شما. هم وقتش شيکتره، هم تو شب فيلم ديدن خيلی حال ميده ("جک و رز" هاش بجنبن)؛ هم ملت خوابن آبروتون کمتر ميره (شايد هم اصلاً نره.)
يه جوون خوش تيپ عاشق کن عاشق کش، يه شلوار آبی نفتی شيک پوشيده، پيرهن سفيد يقه هفتی شو انداخته رو همون تنبون، بعد يه کت همون رنگی تنش کرده، بعد از کفشش جورابشو هم در آورده، بعد يه وری نشيمن گاه مبارک رو گذاشته رو شنهای ساحل، يه نمه آب دريا هم اونجاشو نمور کرده، يه عکاس فرصت طلب هم زرتی شاتر رو زده، بعد پسرک قصه ما هم يهو معروف ميشه ميگه: مامان من کت ايکات ميخوام.
April 29, 2003
کار، کار انگليسهاست دایی جان.
موسیقی بلند، سگ و گربه، خانم بدحجاب = بزن بغل داداش
April 28, 2003
قابل توجه سیستم بازای حرفه ایه اینکاره ( قسمت La HIFI )
April 26, 2003
هر آنچه که راجع به این بیماری مطرح شده. زنبیل رو بردار و بیا ... این هم مال بهداشت جهانیه ... دیگه نبود؟!
April 22, 2003
وبلاگ نويسی؛ يکی از هزاران راه پيمودن پله های ترقی و شهرت در اسرع وقت. چهار تا مطلب بودار و با خاصيت مينويسی، بعد که بوش همه جا رو برداشت ميان ميبرنت آب خنک. هم زن و بچه سرشون رو بالا ميگيرن هم تو اهالی ادب و هنر سری تو سرا در مياری. يه زمانی نون تو بازار بود، الان تو نانوايی هم پيدا ميشه.
مايه سرافکندگی هنرمندان بی بديل و حنجره طلايی اين مرز و بوم.
آخرين و احتمالاً قشنگ ترين آلبوم Yanni
April 19, 2003
بابا ما عکاس داريم، اين نمازنخونا هم عکاس دارن.
April 16, 2003
ببينم، ميتونی اين کتابو بخونی؟
- نه.
ميتونی اسم حيووناشو بگی؟
- نه.
ميتونی تا ده بشمری؟
- نه.
خوب، خودت بگو چيکار ميخوای بکنی.
- اگه بذاری ميخوام انگشتمو از تو دماغم در بيارم.
- نه.
ميتونی اسم حيووناشو بگی؟
- نه.
ميتونی تا ده بشمری؟
- نه.
خوب، خودت بگو چيکار ميخوای بکنی.
- اگه بذاری ميخوام انگشتمو از تو دماغم در بيارم.
April 14, 2003
چند روزيه که درگير تست بچه های پيش دبستانی شده ام. يکيشون تو جواب سؤال طرز جدا کردن نمک و آهن گفت: "کار خيلی سختيه ولی اونی که بخواد ميتونه." يکی ديگه هم جواب شغل مورد علاقه اش رو گفت: "ميخوام بازنشسته بشم."
مترجم online متن از اکثر زبان های زنده و مرده به اکثر زبان های ديگه، به جز زبان شيرين و سليس و اصيل و ناناز مادر مرده فارسی.
April 09, 2003
يک دختر بيست و نه - سی ساله، اولين زن ايرانی که قصد داره دور دنيا رو بگرده. حيف اون سابقه هجده ساله زين نشينی ام، که همچين کاری باهاش نکردم (لاشه باطل شده کارت جاده بين المللی کميته ملی المپيک اينجانب گواه ماجراست).
April 08, 2003
عکس های انتخابی از عراق در بخش "The Shock and Awe Photo Gallery" يک سايت مهجور
April 07, 2003
در تاريخچه تلويزيون ايران اگر خيلی خيلی بگرديم چيزايی پيدا ميشه که واقعاً از برنامه ريزانش بعيده. سال 1369 شبکه اول مجموعه ای پخش کرد فوق العاده جذاب و ديدنی و صد البته خارج از فهم عمومی جامعه اون زمان. "لبه تاريکی" محصول شبکه تلويزيونی BBC. عمده جذابيتش هم مرهون موسيقی دلنشين "Eric Clapton" بود. طفلی بعد از سقوط پسر کوچکش از پنجره طبقه چهارم آپارتمانش به خاطر حواسپرتی اش در پی مصرف بيش از حد الکل، چند صباحی رفت تو لک ولی بالاخره خودش را کشيد بالا. تو ايام نوروز هم مجموعه انگليسی ديگه ای رو شبکه سوم تکراری پخش کرد به اسم "1-99" که اون هم خوش ساخت و حرفه ای بود. فعلاً دنبال لينکش هستم.
اولی فروردين 72 رفت روی مين ضد نفر. دومی فروردين 82 رفت روی مين ضد نفر به علاوه يک مين ضد تانک که زيرش بود. اولی سال 71 "روايت فتح" رو ساخت و موند، دومی سال 57 از امام رو پله های هواپيما عکس گرفت و موند. هر دو عکاس و فيلمساز مستند. هر دو اهل خطر کردن. هر دو برای مردم. اولی "شهيد مرتضی آوينی" ، دومی "مرحوم کاوه گلستان".
يک نکته جالب بی ربط بودار سياسی اجتماعی جنگی نامردی؛ تو هشت سال جنگ با عراق ما گفتيم کربلا رو آزاد می کنيم، اونوقت اين بی همه چيزای نامسلمون هورتی رسيدن کربلا تا جلوی ديوار حرم هم رفتند.
April 06, 2003
پيشروی نيروهای مهاجم در عراق شبيه ماشين های سنگين حفر تونله؛ آروم، يه جوری که هيچ رقم پشت سرشون خراب نميشه.
April 05, 2003
در ايام نوروز 82 تلويزيون ايران حدود پنجاه فيلم سينمايی و تلويزيونی آمريکايی و مجموعه انگليسی پخش کرد. يعنی يه کاری کرد شبيه همون کارايی که بقيه جاهای دنيا کردند؛ اعلام انزجار از سياستهای جنگ طلبانه دو استعمارگر مذکور. اون وسطها هم چندتايی لگدپرانی شرق دوری نشان داد تا بچه های بی الگو و بی قهرمان - و تقريباً تا چند وقت ديگه بی هويت - ايرانی در زنگهای تفريح مدارس و کوچه پسکوچه های شهر، وسط دعوا، کف گرگی و پنچه ببری و نيشگون خرچنگی برای هم بيان.
March 31, 2003
تکمله مطلب قبلی:
حاضرم برای هر ايرانی وطن پرست دوآتيشه که هنوز هم داره سنگ ويرانه های سيسمونی جمشيد کوچولو رو به سينه مبارک ميزنه کری بخونم. آخه برادر، آبجی، الآنه تو بچسب که دارن غارتت ميکنن. نه فرهنگ مونده، نه مردی، نه خانومی، نه افتخار، نه هر چيز ديگه ای که بشه به اميدش آقايان سوراخ بينی فراخ کنند و خانومها پشت چشم نازک.
حاضرم برای هر ايرانی وطن پرست دوآتيشه که هنوز هم داره سنگ ويرانه های سيسمونی جمشيد کوچولو رو به سينه مبارک ميزنه کری بخونم. آخه برادر، آبجی، الآنه تو بچسب که دارن غارتت ميکنن. نه فرهنگ مونده، نه مردی، نه خانومی، نه افتخار، نه هر چيز ديگه ای که بشه به اميدش آقايان سوراخ بينی فراخ کنند و خانومها پشت چشم نازک.
کدوم ايرانی ميتونه به قدمت دستمالی شده بی اعتبار خاک خورده تخت جمشيدش بنازه که الان يه پر تشکشم نمونده که بخواد کپه مرگشو روش بذاره؟!!
جوونی کجايی که قديما تو عيد کلی از "چارلی چاپلين" و "هارولد لويد" و "برادران مارکس" و "لورل و هاردی" و "باستر کيتن" و "نورمن ويزدام" و "جری لوئيس" و "باب هوپ" و "سه کله پوک" و "لويی دوفونس" و بقيه اساتيد عيدی می گرفتيم.
March 26, 2003
بنازم به غيرت اين ملت شهيدپرور که وقتی چيزی (بخونيد برف و بارون) از آسمون مياد به همون اندازه دين و ايمانشون از دريچه های جوب وسط خيابون ميره تا هسته زمين پايين. کی ميگه اين مردم مهربون نيستن؟! کی ميگه اين مردم نوعدوست نيستن؟! کی ميگه اين مردم وجدان ندارن؟! کی ميگه اين مردم غيور نيستن؟! کی ميگه اين مردم به فکر همديگه نيستن؟! کی ميگه اين مردم هميشه در صحنه نيستن؟! آمريکا غلط ميکنه اين ملت رو از راه بدر کنه. انگليس به قبر بابای ملکه خنديده اگه به اين ملت نظر داشته باشه. هر کور و کچلی [...] خورده بخواد ما رو دست بندازه. مگه خودمون چلاقيم ...
توجه توجه، علامتی که هم اکنون می شنويد، اعلام وضعِت قرمز يا خطر است.
معنی و مفهوم آن اين است که همون بلايی که تو سالهای 64 تا 67 سر ما اومد الان داره سر اهالی کشور دوست و برادر مياد. بالاخره نفهميديم رئيسش صدام يزيد بود يا صدام حسين.
معنی و مفهوم آن اين است که همون بلايی که تو سالهای 64 تا 67 سر ما اومد الان داره سر اهالی کشور دوست و برادر مياد. بالاخره نفهميديم رئيسش صدام يزيد بود يا صدام حسين.
March 25, 2003
اين خراب شده کی ميخواد خلوت بشه خدا ميدونه. بابا يه زمانی تهرون تو عيد ميشد کويت (البته کويت قبل از جنگ). هر طرف ميخواستيم جفتک چندگوش مينداختيم. سر خر رو ميگرفتيم هر طرفی که دل بی صاحب مونده ميخواست ميرفتيم. حالی ميکرديم وقتی با 100 تا سرعت تو اتوبان مدرس چارنعل ميرفتيم. يکی بياد بگه که همين غلطا رو کرديم که الان اين خراب شده رو صاحاب نيستيم.
March 18, 2003
يادمه يه جايی خوندم که نوشتن، شبيه زايمانه. بعضی ها به سلامتی فارغ ميشن، بعضی ها نوزاد چپ و چوله تحويل ميدن، بعضی ها هم سر زا ميرن. يکی از فيلمنامه نويس های قدر هم گفته دردآور ترين زايمان ها، همانا نوشتن و تمام کردن فيلمنامه ست.
شايان ذکر است که اين دو مطلب هيچ ربطی به اين صفحه نداره و اين در روی همون پاشنه اسبق می چرخه. فقط يه خرده روغن کاری می خواست.
اگر غم لشگر انگيزد که خون عاشقان ريزد
من و ساقی به هم سازيم و باباشو ميزنيم در مياريم
شايان ذکر است که اين دو مطلب هيچ ربطی به اين صفحه نداره و اين در روی همون پاشنه اسبق می چرخه. فقط يه خرده روغن کاری می خواست.
اگر غم لشگر انگيزد که خون عاشقان ريزد
من و ساقی به هم سازيم و باباشو ميزنيم در مياريم
