reza

May 31, 2002

حساب کنيد يک روز تمام دوندگی کرده ايد، با n جا در آن واحد هماهنگی به عمل آورده ايد، هزار تا کار ديگر هم کرده ايد بعد با اصرار هرچه تمام می خواهيد ترشحات شبکه ای خود را بر صفحه نمايشگر رايانه بپاشانيد (اگر ترشحی در چنته داشته باشيد که البته فعلاً منتفی می باشد!)، چشمتان هم که هيچ رقم باز نمی شود، حال اگر جرأت داريد پيدا کنيد آن کس را که با پرتقال سر و کار دارد!! (آخرش هم من اين کاراکتر "پ" را پيدا نکردم، بعيد می دانم موفق شوم.) مجبورم فتيله فرافکنی ام را سريعاً پايين بکشم شايد فردا فرجی يا گشايشی شود. عزت همگی مزيد...
81/3/10
2:25

چقدر کيف می دهد به آدمی که بعد از يک روز پر کار بلمد بر بالشی از پر مصنوعی، و باز هم چقدر کيف انسان کوک
می شود وقتی متوجه می گردد که چه مسؤوليت شيرينی را بر گردن گرفته می باشد. تا باشد از اين مسؤوليت ها.
بزنيد قدش...
81/3/10
2:05

May 30, 2002

به نام حضرت حی، به نام صاحب عشق، به نام ساقی دل....
شکفته شد لب لبخند....
امروز برای من، برای هميشه، برای ابد، ماند در دلم...
به عزت محمد مصطفی(ص)، به شرف اميرالمؤمنين(ع)، به عصمت فاطمه الزهرا(س) ...
81/3/9
17:10

May 29, 2002

مناسبت فردا را با تمام وجود به همه دوستان و آشنايان و همکاران و بستگان و ساير بازماندگان، تبريک می گويم.
هفدهم ربيع الاول 1423 مبارک...
81/3/8
19:53

امروز با صد دوجين بچه قد و نيم قد سر و کله زديم (بنده و همکاران). بعضی وقت ها بچه ها زير دست و پا می ماندند بعد در می رفتند. نمی دانم خبر داريد چقدر سخت است که يک بچه تخس را جلوی دوربين نگه داريد؟! از آن سخت تر اين است که از او بخواهيد يک جمله در وصف زلزله بگويد. مجبورتان می کند نيش تان را تا پس کله باز کنيد!! ولی در کل، بچه موجود قابل بحثی می باشد.
81/3/8
19:50

بعضی روزها در کل زندگی از ذهن آدم پاک نمی شوند، فردا از آن روزهاست برای من...
81/3/8
19:40

May 28, 2002

خوشحال هستم از اين که بعضی دوستانم از اين کار من استقبال کرده و حتي يکی دو نفرشان جملاتی گفتند که از شنيدن آن حس خوشايندی شامل حالم شد! گاهی اوقات مسؤوليت پذيری خيلی دلچسب می شود. يکيش همين، يکی ديگر را هم اهلش می دانند...
81/3/7
14:53

يادم رفت آدرس دقيق بيلبورد مذکور را خدمت تان عرض کنم: بزرگراه مدرس، بعد از ورودی همت، کنار پارک جنگلی
81/3/7
10:38

هيچ دقت کرده ايد که آدميزاد اول کار خيلی بچه است و آخر کار هم خيلی بچه تر...؟! نمی دانم چرا اين بشر هيچ وقت تصميم نمی گيرد آدم شود، هميشه بايد کاری کند که به همه نشان دهد چقدر بچه است. ياد قديم ها بخير، آدم بزگ ها بزرگ بودند و بچه ها هم به بچگی شان مشغول...
81/3/7
10:05

چند روزی است که موقع رد شدن از بزرگراه مدرس، بيلبورد جالبی می بينم که گمان کنم بعد از انقلاب، اولين موردی است که به اجرا در آمده است. بيلبورد تبليغاتی کولر "O`GENERAL" همراه با تصوير تمام رخ "جمشيد مشايخی" با عبارت "ريش سفيد کولرها". يک اجرای حدوداً 30 متر مربعی تمام رنگی (آن هم قرمز!) با کيفيت چاپ ديجيتال که باز هم گمان کنم ديدن يک چهره رئال با آن ابعاد و کيفيت در سطح شهر، تجربه جالبی باشد. بعضی ها به اين می گويند استفاده ابزاری، بعضی ديگر هم می فرمايند ترفند تبليغاتی. برويد ببينيد و خودتان قضاوت کنيد.
81/3/7
8:28

May 27, 2002

يکشنبه شب ها از شبکه اول سيما، سری جديد مجموعه "ناوارو" پخش می شود. البته اين مجموعه سال ها قبل ساخته شده (1997 به بعد)، ولی جديداً دوبله گرديده می باشد! يک اثر خوش ساخت حرفه ای، با بازی حرفه ای "روژه هانن" دورگه فرانسوی - الجزايری و کارگردانی کم نقص و همچنين موسيقی زيبا که جذابيت کار را دو چندان کرده. يک نکته را هم نبايد فراموش کرد، آن هم مديريت دوبلاژ حرفه ای "ابوالفضل بهرام زند" است که خودش به نقش شخص "ناوارو" صحبت می کند. مطمئنم که پخش اين مجموعه از دست مسؤولين شبکه اول در رفته، چون قرار نيست از اين رسانه ملی چيز خوب و قشنگی بيرون بيايد مگر اين که چه شود ...!
81/3/6
9:30

May 25, 2002

ديروز يک اثر ناب هنری رسيد از دست همکاری به دستم. لازمه ی کشف و استراق اين اثر ناب، داشتن حداقل نيم مثقال بی ذوقی و حس هنرپروری اصيل وطنی است که البته پس از سمع آن، از داشتنش انصراف خواهيد داد (شايد هم ندهيد). هنوز جای ابهام باقی است که از چه جهت بعضی کاره ای می شوند و بعضی ديگر خير ؟!! با اين خوان نعمتی که در عالم هنر اين مرز و بوم گسترده شده، اگر يک حالی به حنجره تان ندهيد، به خود و خانواده محترم تان ظلم کرده و اگر ندای روح فزايتان را گسترش ندهيد (به هر طريق ممکن)، ظلمی مضاعف بر نوع بشر روا داشته ايد. اگر به عرائض بنده کوچک ترين شکی داشته و قصد سبک کردن جيب تان را هم داريد، پول تان را حرام کاست "زير آسمان شهر" بکنيد تا افسوس دوران ما قبل خلق ميکروفون را بخوريد. خوشا به حال کسانی که رفتند و اين هنرپراکنی ها را رؤيت ننمودند. خدای شان بيامرزاد....
81/3/4
12:38

May 22, 2002

سمت راست صفحه، Link هايی رو مشاهده می کنيد که هر چه کليک کنيد مجدداً همين صفحه بالا مياد. هنوز فکری برای اين ها نکردم. فعلاً تحويلشون نگيريد تا وقتش.
81/3/1
10:12

May 21, 2002

يکی از دوستان آدرس يه خواننده ای رو داده که من اولش شک کردم که اصلاً خواننده هست يا نه، بعد که شکم برطرف شد رفتم سراغش و ديدم که نه بابا، اين بنده خدا واقعاً خواننده هست و من خبر نداشتم (عين بقيه خواننده ها !).
81/2/31
15:10

يک آهنگساز محترمی وجود داره به نام آقای "Hans Zimmer" که آثار موندگاری تو سينما خلق کرده. يکی از بهترين کاراش موسيقی فيلم "Rain Man" با بازی آقايان "داستين هافمن" و "تام کروز" هست که اسکار بهترين فيلم سال 1988 را هم گرفته. از کارهای خوب ديگرش هم می شه به موسيقی فيلم "Mission Impossible 2" اشاره کرد که هم خيلی زيباست و هم مجددا جناب "کروز" توش بازی می کنه. البته راجع به فيلم مذکور يه حرفايی هست که در فرصت بعدی به اونها خواهم پرداخت.
81/2/31
11:30

May 20, 2002

در راستای متن قبلی، انتشارات "پنجره" کتابی چاپ کرده تحت عنوان "گفتگو با بيلی وايلدر"، نوشته "کمرون کروو" که خودش هم يک کارگردان هاليوودی تبار ساکن آمريکاست. اين کتاب حاصل يک سال گفتگوی "کروو" با مرحوم "وايلدر" است (البته قبل از رحلت). قيمت فعلی کتاب 3500 تومنه که در زمان برپايي نمايشگاه کتاب 3100 تومن با تخفيف به فروش
می رسيد. کتاب فوق العاده ايه. حتما بخونيد اگه اهلش هستيد. يه ضرب المثل هاليوودی می گه: "هميشه حاصل گفتگوی دو تا کارگردان - ولو با 57 سال اختلاف سن - خوندنی از آب در مياد."
81/2/30
15:20

اواخر سال گذشته شمسی، "Billy Wilder" کارگردان سرشناس آمريکايی، در 96 سالگی مرحوم شد. شماره ويژه بهار مجله "فيلم" پرونده مفصلی از اين ماجرا تشکيل داده که پيشنهاد می کنم حتما بخونيد. "وايلدر" از اون کارگردان هايي بود که آدمو با فيلم هاش پرت مي کرد تو داستان، چيزی که تو سينمای فعلی، فعلا ازش خبری نيست.
81/2/30
11:55

May 19, 2002

به نظر شما چرا بايد بين آدم با چيزی که دوستش داره فاصله بيفته ؟!! در ضمن، دارم کلی زور می زنم اين تبليغ بالای صفحه رو بردارم ...
81/2/29
15:15

May 18, 2002

کلی فکر کردم يه title خوب برای اين صفحه بذارم، هنوز به نتيجه معقولی نرسيده ام. ميگن فلانی مخش hang کرده، همينه.
81/2/28
11:25

يه نکته فوق العاده ای عرض کنم: توی اين lay out هنوز موفق به کشف کاراکتر مورد نظر نشدم. منظورم کاراکتر اول کلمه "پوست" می باشد، همونی که ديروز از من کنده شد. به اون نيت تايپ می کنم ولی "ی" ديده ميشه. سعی می کنم پيداش کنم ...
81/2/28
9:55

جمعه ای که گذشت (ديروز) پوستم کنده شد... بهتر بگم، حالت موشی رو داشتم که افتاده بود توی ماشين لباسشويی. همه اش دور خودم می چرخيدم و خودمو می کوبيدم به در و ديوار... (نگفتم روز خيلی خاصيه، بلکه هم بيشتر ؟!) خيلی بده که يه آدم گنده مثل موش بشه. توصيه می کنم خودتونو به موشوارگی! نزنيد. مگر "ببر" بودن چه اشکالی داره ؟!!
81/2/28
9:25

May 17, 2002

نمی دونم چرا از بچگی برای جمعه ها يه حس غريبی داشتم، انگار قرار بود هر جمعه يه روز خاصی باشه. اگه بود، که بود ... اگه هم نبود، يه کاريش می کردم که خاص بشه ... امروز برای بنده يه چيزيه تو مايه های حالت اول، بلکه هم خيلی بيشتر ...
81/2/27
10:10

May 16, 2002

در عاشقی گريز نباشد ز سوز و ساز
استاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم
81/2/26
00:48

May 14, 2002

با سلام ...
اين صفحه آزمايشی طراحی شده است، به رايانه های خود ور نرفته وخونسردی تان را حفظ کنيد، زياد هم نگران نشويد... سعيم بر اين است که اين صفحه به طور روزانه تنظيم شود البته اگر عمر نگارنده به اين دنيای وانفسا باشد...هنوز مطمئن نيستم می خواهم از چه بگويم ولی به محض کسب اطمينان، زود زود خبرتان می کنم (البته شما هم سری بزنيد).
جهت ثبت در تاريخ مدنيت، بی خيال آن عبارت نارنجی رنگ بالای هر متن می شوم و زمان دقيق اين تحرير را قيد می کنم:

"با توکل به آفريدگار يکتا، اين سايت در غروب 25/2/1381 کليک شد."