reza

June 30, 2002

به اين می گويند روحيه ...



اين هم غرور و عزت ملی که ما از آن دم می زنيم و چقدر بدبختيم که گمان می کنيم فقط ما خاک پاک داريم ...



81/4/9
9:00

فعلاً سيستم نظرخواهی را جمع کردم تا وقتی که دوباره پهن کنم. ميل بزنيد بهتر است.
81/4/9
8:45

June 29, 2002

نوشتن گزارش سفر دو روزه به دشت قزوين همتی می خواهد که هنوز به آن نرسيده ام. البته تدوين مستندش کار می برد. می ماند بعد از تدوين فيلم. عجالتاً تصاوير را داشته باشيد...
81/4/8
10:45

June 26, 2002

تا به حال ديده ايد يا شنيده ايد که آدميزاده هم اسباب کشی کند هم weblog اش را بنويسد؟!!
81/4/4
15:35

June 23, 2002

نمی توانم بگويم جايتان خالی؛ فقط می گويم گفتنی ها دارم از دشت قزوين...
81/4/2
17:50

June 19, 2002

تصور کنيد دست تان را درون يک دستگاه يک متر مربعی کرده ايد و چشم بسته می خواهيد فرضاً پيچ ترموستات مربوطه را ببنديد. دست خود را می رسانيد به پيچ و بعد حس می کنيد که اين پيچ چقدر نرم شده!! شک می کنيد و دولا شده و نگاهی به درون دستگاه می اندازيد. بعد از چند ثانيه دقت، جناب رتيل را در می يابيد که بد جوری روی پيچ ترموستات چنبره زده. به روی مبارک نمی آوريد، با يک عدد انبر دست رتيل را از کمرش می گيريد، از نائين کرمان می آوريدش فرمانيه تهران و به تمام همکاران سازمان متبوعه پزش را می دهيد و يک عکس يادگاری مشدی با ساير همکاران و جناب رتيل می گيريد. با اين اوصاف آدم ياد کارتون زبل خان می افتد. يادتان هست؟!
81/3/29
15:08

نگفتم اين تيم بچه ننه فوفول قرتی به شدت مشکل دارد؟!!

تيم بچه ننه فوفول قرتیتيم بچه ننه فوفول قرتی

81/3/29
9:55

دوست ناشناسی فرموده که تصويرهای صفحه load نمی شوند. خدمت شان عرض کنم: اولاً اسم شريف، ثانياً مشکل remote hosting دارد؛ به اين معنی که سايت مرجع در زمان load صفحه در رايانه شما، به مشکل برخورده است. زمان ديگری که صفحه را باز کنيد احتمالاً تصاوير هم بالا می آيند. ثالثاً اگر روی تصوير click کنيد بعد back را بزنيد تصاوير خودشان را عرضه خواهند کرد.
81/3/29
9:45

June 18, 2002

به نظر شما، کانون خانواده فقط در کشور عزيز و اسلامی مان معنا و مفهوم دارد يا بقيه هم آدم هستند؟!!
(البته شايد هم آدم تر از ما).
هر سه نفر معرف حضورتان هستند...

ديويد بکهام، آقا زاده و متعلقه

81/3/28
14:15

بسی مايه آبروريزی است اگر آدمی بخواهد فعلی انجام دهد و آن چنان در آن فعل تأمل بنمايد که از بيخ يادش برود که چه می خواست انجام دهد (يک فعلی در مايه های web designing).
81/3/28
9:15

June 17, 2002

بنده دارم خودم را هلاک می کنم تا يک سری تغييرات اساسی در اين صفحه اعمال بنمايم؛ ولی مگر اين صفحه از رو
می رود، بس که بد قلق است...
81/3/27
14:00

اين هم يک فقره تبليغ غير مستقيم برای يک نهاد مدنی خاص غير دولتی:
تلفن 8754266-8741586



81/3/27
10:42

June 15, 2002

به نظر شما اين نمودار جالب نيست؟!
81/3/25
14:55

اين هم از link فيلم تقريباً محشر "Snatch"، محصول سال 2001 کمپانی سونی پيکچرز. (البته link اختصاصی فيلم نيست)
81/3/25
14:35

پريشب فيلم زيبا و خوش ساخت "Snatch" را ديدم. يک ضرب المثل هاليوودی می گويد: "آدم حسابی چاق می گردد وقتی يک فيلم خوب می بيند." اين فيلم ساخته يک جوان خوش فکر انگليسی است. فيلمبرداری قشنگ، تدوين قشنگ تر با تکنيک still-freezing که حسابی به فيلم رنگ و لعاب سنگينی داده بود. بازی روان و خودمانی "Brad Pitt" در نقش يک کولی زبل غيرتی عاشق مادر، از جنبه های ديدنی فيلم بود. توصيه می کنم دنبالش برويد و ببينيد. البته سطح خشونت رفتاری فيلم بالاست. موسيقی اش از فيلمبرداری و تدوين کار کمی عقب است ولی در مجموع، آنچنان فيلم کاملی است که واقعاً
ديدن اش خالی از لذت همی نمی باشد. (در ضمن دارم دنبال link های مربوطه می گردم.)
81/3/25
13:45

يکی از دوستان عزيز از مطلب زيست محيطی بنده فوق العاده شاکی شده است. همان مطلبی که در آن نهنگ و زباله و بستنی و چاله داشت. اين مطلب من را تعبير کرده است به بيزاری ام از رسيدگی به مسائل زيست محيطی؛ غافل از اين که اين خبرها هم نيست. بنده اگر می خواستم رذالت به خرج بدهم که اين طوری معامله نمی کردم. اسم شان را نمی آوردم و تا آخر تاريخ از ايام فعاليتم در آن مرکز محترم به عنوان تاريک ترين روزهای زندگی ام ياد می کردم. من هنوز با اين مرکز عزيز کلی کار دارم. به ايشان هم بگويم که فکر می کنم خيلی تند رفته است.
81/3/25
9:35

واقعاً متأسفم از صعود مفتضحانه و مذبوحانه ايتاليا به دور بعد و حذف تأثر برانگيز پرتغال و کرواسی.
81/3/25
8:47

June 12, 2002

يکی دو سال پيش نيمچه داستانی نوشتم که ماجرای يک پری دريايی را تعريف کردم همراه با چهار دانشجوی پزشکی. اگر امکانش باشد (منظورم اين است که اگر حالش را داشته باشم) داستانش را اينجا بازگو خواهم کرد. يادم هست زمان خودش در بين دوستان خيلی صدا کرد. (اگر خودم تعريف نکنم خواجه حافظ سعدی بکند؟!!)
81/3/22
15:55

ببينم؛ به نظر شما با حذف فرانسه، آرژانتين، کامرون و نيجريه، بازی های بعدی جام جذاب تر نمی شوند؟! تصور کنيد فردا ايتاليا هم حذف شود؛ آن وقت به اين جام می گويند جام جهانی پدر و مادر دار...
81/3/22
15:40

يک گروه موسيقی جالب معرفی می کنم از کشور سوئد؛ "Roxette"
81/3/22
10:35

يک سؤال اساسی در ذهن من متبادر شده و آن اين که چطور می توان بين جماعت وبلاگ نويس جا باز کرد؟!!
81/3/22
10:00

June 11, 2002

از همان جام قبلی که تيم فرانسه به لطف ميزبانی و هوار هوار مردم فرهنگ پرورش، برزيل را با دو گل زيبای "زين الدين زيدان" شکست داد، در ذهن من يک تيم بچه ننه فوفول قرتی مسلک اشک دم مشک جا افتاد. گواه اين ذهنيت بنده هم
بازی های شل و ول اين تيم؛ باخت به سنگال، تساوی با اروگوئه و باخت به دانمارک در جام فعلی است که به حذف
مفتضحانه اش منجر شد. البته بعضي بازيکنانش واقعاً انسانند. در ضمن فرانسه در اين موقعيت تنها نيست. يک تيم ديگر هم
همراهي اش می کند؛ "ايتاليا"ی نازپرورده که هيچ بعيد نيست به زودی با چمدان به خانه برگردد.
81/3/21
14:40

به نظر حقير، يکی از سخت ترين مشاغل دنيا، شغل شريف نويسندگی است؛ حالا برای هر رسانه ای که می خواهد باشد. اصلاً دست به قلم شدن (و اين اواخر هم دست به کيبورد شدن) همت و توانی می خواهد بس عظيم. دو روز که مطلبی نگاشته نمی شود انگار پرت شده ايم آن ور جو. يک مرد پيدا شود ما را بکشد از آن بالا پايين...
81/3/21
11:00

June 09, 2002

باز هم در اخبار آمد که خانم "وينونا رايدر" بازيگر، به جرم سرقت سه هزار دلاری کيف و کفش و شال گردن و فندک از يک فروشگاه محلی، بازداشت شد. اين ديگر آخر سينماست!
81/3/19
8:50

June 08, 2002

اين روزها همه چيز يعنی فوتبال.
81/3/18
13:55

در اخبار آمده "لوک بسون" به اتهام قتل فيلمبردار فيلمش، بازجويی شده است. اين شد سينمای واقعی.
81/3/18
12:50

حدود سه سال پيش آلوده فعاليت های زيست محيطی شدم. نگران گير کردن نهنگ های زبان بسته سرگشته در مجرای فاضلاب شهری شدم؛ نگران له شدن پنجه پای چپ جوجه کلاغ از بالای درخت افتاده همسايه شدم؛ نگران در هوا چرخ زدن لفاف بستنی مگنوم ميهن پرت شده از شيشه تا ته پايين کشيده شده اپل کورسای آزيتا اينا با ترنم عابر پياده افکن
CD-Mobile شدم؛ نگران کيسه های تا خرخره پر شده از سلفون شکلات های نشئه آور و چيپس موسير و ماست چکيده و
بطری های اسمشو نبر شدم؛ نگران خالی ماندن چاله های هرز دهان باز معطل ريشه نيمه خشک نهال قيطانی سرو
بيابان های سرخه حصار شدم؛ نگران کلی پدر و مادر و بچه خير نديده بي تربيت زبان نفهمی که حالی شان نبود بی آبی يعنی چی؟! شدم؛ نگران راننده های از آنها زبان نفهم تر بعضاً گاری چی بی کلاس بی نزاکت دود ول ده در سطح شهر بی در و پيکر شدم؛ ... بقيه نگرانی هايم عجالتاً يادم رفته. خلاصه آنقدر نگران شدم که اين شد وضع مملکت. کيف کرديد فعاليت را ؟!!
81/3/18
12:25

June 07, 2002

اول) يکی از دوستان اعتراض کرده که چرا گفته ام بالای چشم شهلای سينمای ايران ابروست؟!! جواب اين عزيز نزد بنده به شدت محفوظ می باشد.
دوم) يکی ديگر از دوستان هم فرمودند چرا از يکشنبه تا امروز چيزی به اين صفحه اضافه نشده؟ جز اين که بگويم ايشان بنده را زيادی تحويل گرفته، چه دارم که بگويم؟!!
سوم) نمی دانم پيگير بازی های جام جهانی هستيد يا خير؟! اگر هستيد که می دانيد چه می خواهم بگويم، اگر نيستيد که ديگر فايده ندارد بدانيد چه می خواهم بگويم. (بازی های اين دوره، عجيب جالب توجه هستند.)
چهارم) تا به حال پيش آمده از يک ميهمانی شيک خانوادگی برگرديد، بعد در مسير بازگشت متوجه بشويد که با نيمی از ميزبانان خداحافظی نکرده ايد؟!! بد تر اين که فرد مورد نظر که اصل مطلب هم حساب می گردد در بين افراد مذکور بوده
می باشد!! برويد خدا را شکر کنيد که جای بنده نبوديد وگرنه معلوم نبود شما را هم ببخشند...
پنجم) چهارشنبه 22/3/81 "جبهه سبز ايران" مراسمی در راستای هفته گراميداشت محيط زيست دارد. بدانيد و آگاه باشيد. (مکانش را هم نمی دانم کجاست.)
ششم) .... ششم بی ششم، مردم از خواب....
81/3/17
1:05

June 02, 2002

امسال "عباس کيارستمی" با آخرين فيلمش "ده" (10)، در جشنواره فيلم کن شرکت کرد. در وصف اعتلای سينمای ايران همين بس که آخرين اثر استاد، همانند اثر ما قبل آخرش "ABC آفريقا"، با چنان استقبالی روبرو شد که کمتر کسی کوچکترين زحمتی به خودش نداد تا حتی نامی از فيلم ببرد. چشم سينمای ايران با خلق اين شاهکارهای ديجيتال روشن. استاد از تکنولوژی جديد و سهل الوصول خوششان آمده است. می ترسم "اسپيلبرگ" و "لوکاس" و "برتون" و "بسون" و "آلن" و ساير بازماندگان عصر اثرگذاری و ماندگاری سينمای مدرن و ناب، با تماشای آثار استاد، آنچنان قالب تهی کنند که تا سال ها نتوان پرشان کرد. خودمانيم، خدا به همه اهالی سينمای آن ور آب رحم کرد که ما قدرت تسخير سالن های سينمای جهان را ابداً نداريم. باز هم بعضی ها بگويند چرا به سينمای ايران عزيز نمی پردازيم. بگوييد به کجای اين تحفه بپردازيم ؟!!
81/3/12
15:50

يکی از دوستان فرمودند چرا از سينمای ايران چيزی گفته نمی شود. به نظر بنده سينمای اين مرز و بوم هيچ ربطی به خود مرز و بوم ندارد. مصرانه معتقدم سينمای ايران ضعيف ترين بخش فرهنگی قسمت عمده ای از اين کره خاکی است. ما اصلاً توانايی برای حرافی در "هنر و صنعت" سينما نداريم. اگر بحثی هست من هم هستم. بسم الله...
81/3/12
11:16

تا به حال لذت شيرينی دادن به همکاران مستقر در يک طبقه ساختمان محل کار را تجربه فرموده ايد؟! اگر نفرموده ايد، مقدماتش را فراهم کنيد (يک چيزی در راستای بالا زدن جفت آستين های مبارک)، بعد تجربه بفرماييد...
81/3/12
1:15

June 01, 2002

يک دوست شريفی دارم که به شدت اهليت موسيقی دارد. يک اهليتی می گويم، يک اهليتی می شنويد. اگر "م" موسيقی را بگوييد، جلوی شما از شدت احساسگرايی مفرط جان می دهد. اين دوست شريف اخيرتاً خواننده ای را به بنده معرفی کرده که انصافاً از وی خوشم آمد. منتهی خيلی علاقه دارم با بلندگوی خاموش به ترنمات دلنشينش گوش بسپارم.
81/3/11
11:20