همه سبک نشسته اند و در فکر سفرند. همه آرام گرفته اند. همه ساکت چشم به پرده نه چندان نقره ای جلوی بوفه ها دوخته اند که مشغول پخش تيزر خوش آمد گويی "هما" است. البته اين تيزر چندان حرفه ای هم ساخته نشده. يک سری نوشته با پيش زمينه گسترده کره زمين که يعنی "هما" کل ارض را در کسری از ثانيه می پيمايد و "British Airways" و "Lufthansa" و "KLM" و ... بايد بروند حمل و نقل مالرو راه بياندازند. طياره take off می فرمايد و ما هم روح و روان مان را می سپاريم دست صاحبش و چشم می دوزيم به همان پرده نسبتاً نقره ای. سرعت، ارتفاع، فاصله تا مقصد، موقعيت ماهواره ای، ابعاد هواپيما، ضربان قلب خلبان، شماره کفش مهندس پرواز، تلفن نامزد مهماندار و ساير اطلاعات پرواز به طور online پخش می شود. پذيرايی هم که جای خود دارد. زائرين محترم هم که شده اند نهايت کلاس. می ترسم حال و احوال کنم. بس که متين اند اين جماعت. دو ساعت و نيم می گذرد تا چشممان به جمال ابرهای فراز شهر نيمه مقدس جده روشن می شود. خودمانيم، ابر هم ابرهای خارجی. اصلاً همه چيزمان با همه چيزشان فرق دارد؛ همه چيز عرب ها را نمی گويم، همه چيز غير ايرانی ها را عرض می کنم. چه کيفی دارد نگاه کردن به خاک جايی غير از خاک وطن. انگار رفته ايم مريخ (يعنی اينقدر نديده ايم). طياره نيم دوری می زند و با کلی ادا و اطوار نشيمن گاه چند تنی اش را می اندازد روی باند فرود. چشم ها برق می زند. همه نيم نگاهی به هم می اندازند: "داريم می ريم که حاجی بشيم." در های خروج را باز می کنند. در اوج تمدن، ملت هجوم می برنند. خيلی مرتب، ده تا ده تا فشار می دهند تا خروج کنند. همين که پايت را می گذاری روی پله اول، نفست می برد. چقدر دم دارد اين هوا. اينجا بندر جده است. هم خواب دريای سرخ. هم بستر شبه جزيره عربستان. مدخل سرزمين وحی...
81/5/23
12:30
81/5/23
12:30

0 Comments:
Post a Comment
<< Home