reza

January 21, 2003

برای ديدن سالن اجتماعاتی در يک سازمان دولتی، به حوالی سه راه ياسر رفتيم. تقريباً جايی بود انتهای تهران، که بعد از آن حريم رشته کوه البرز شروع می شد. جايی که عرب نی اندازد. با شيبی حدود 40 درجه در مقياس گراديان. وقتی تمام ساخت و سازهای کوهپايه به آخر می رسد، تازه اين سازه خودی نشان می دهد. به ساختمان نزديک که می شويد، بوی نفت و گاز اين سرزمين مشام تان را می نوازد. از مدير سازمان می پرسيم که چرا اين قدر جايتان پرت و بد مسير است؟ جواب را تحويل بگيريد: "طی سفری که به کشور کانادا داشتيم، وقتی هواپيمايمان از بالای جنگل های انبوه آنجا می گذشت، چشممان به ساختمانی خورد در دل جنگل. بعداً در فرودگاه پرسيديم که آنجا چه بود؛ گفتند "مرکز آموزش مديريتی کانادا". آقا ما هم خوشمان آمد. برگشتيم تهران، سه سوت اينجا را تحويل گرفته، زديم ساختيم تا شد اين. ما چی از آن از خدا بی خبرها کم داريم؟!"

0 Comments:

Post a Comment

<< Home