چهارشنبه شب گذشته(دوم بهمن)، شبکه اول سيما برنامه ای پخش کرد که اسمش مثلاً "بررسی و نقد سريال خاک سرخ"، ساخته ابراهيم حاتمی کيا بود. چندی قبل مجله سروش فراخوان شرکت در مسابقه و ضبط اين برنامه را چاپ کرده بود و جماعت دل خوش به اين مدل برنامه ها هم در تالار انديشه حوزه هنری جمع شده بودند. روی سن چند نفری نشسته بودند که بی شباهت به گروه های تروريستی نبودند. انگار همه را دستگير کرده و جلوی بقيه داشتند ازشان بازجويی می کردند. معلوم بود که جوان هايی عاشق هنر ترتيب اجرای برنامه را داده اند؛ بدون دکور، بدون نور، بدون مجری اينکاره؛ بدون کارگردانی تلويزيونی مناسب با اين قالب اجرا. برنامه اصلاً در سطحی نبود که از شبکه سراسری مملکت پخش شود. چيزی بود در حد يک نشست کوچک غير حرفه ای خيلی خيلی معمولی. در واقع شبيه خود سريال.
حاتمی کيا آدم سريالی نيست. بلد نيست الکی کش بدهد. اگر بخواهد چيزی باشد غير از خودش، می شود همين "خاک سرخ". به اعتراف خودش، خلبانی است با توانايی حدود صد دقيقه پرواز نه هشتصد دقيقه؛ با اين حساب هفتصد دقيقه در هوا چرخ الکی زده. شبکه اول هم دلش خوش است که يک مجموعه غنی و حرفه ای عظيم پخش کرده که نقطه عطفی در تاريخ سريال سازی تلويزيونی در جهان به وجود آورده است. در صورتی که "خاک سرخ" جان می داد برای يک فيلم سينمايی نود دقيقه ای. از همان قسمت اول، داستان يک جورايی در هوا معلق می زد. دلمان می خواست کنترل تلويزيون را برداريم و بزنيم روی تصوير برود جلو؛ حتی بعضی اوقات هم می خواستيم خاموشش کنيم. پايان مجموعه کاملاً واضح بود. بس که در اين جعبه جادويی، مرده دنباله زنه دويد و بس که دختره برای پسره ضجه زد، تمام دکوپاژ و ميزانسن اين گونه فصل ها را حفظ شديم.
يکی ديگر از نقاط ضعف سريال به نظر من، تصويربرداری ديجيتالی آن بود. در آن برنامه نقد و بررسی کذايی هم اصلاً سؤالی در اين مورد پرسيده نشد. فقط به اين نکته اشاره شد که شاپور پورامين اولين تجربه تصويربرداری اش به طريقه DV بوده است، که اين هم برای يک تصويربردار حرفه ای و پر سابقه، به خصوص تلويزيونی، زياد خوشايند نيست. اگر حاتمی کيا اين کار را با 35 ميلي متری می گرفت احتمالاً بهتر می بود. آن داستان در آن خط زمانی و در آن مکان خاص با آن رنگ و بوی دهه شصتی، تناسب زيادی با تصاوير صاف و براق نداشت. مطمئنم اگر حاتمی کيا فيلم "مهاجر" يا "ديدبان" اش را با همين فرمت DV بازسازی کند، آن اثر کم نقص و عميق نسخه فعلی (mm 35) را بر بيننده نمی گذارد.
از مقوله تصوير که بگذريم، می رسيم به صدابرداری و صداگذاری. اين سريال به صورت استريو ديجيتال صدابرداری و صداگذاری شد. باز هم جای سؤال است که چرا استريو؟! مگر فرستنده های تلويزيونی کشور تماماً استريو شده اند؟ (که احتمالاً من بی خبرم) مگر تمام خانه ها تلويزيون استريو دارند؟ در يک صورت اين مسأله قابل توجيه است که اگر روزی شرکت سروش، VCD يا DVD های مجموعه را عرضه کرد، بيننده های cd player دار، در منزل به طور استريوی Home Cinema تماشا کنند وگرنه از سوی صدابردار مجموعه، به کاربری ديگری در اين زمينه اشاره ای نشد.
پرويز پرستويی، ديگر شده پشت قباله حاتمی کيا. داد و فريادش فقط روی تصاوير حاتمی کيا قابل قبول است. اگر محمدرضا هنرمندی که "مرد عوضی" و "عزيزم من کوک نيستم" را با پرستويی ساخت، يک هوار ناقابل از او بخواهد؛ اين داد حاتمی کياست که در نهايت به دل تماشاگر می نشيند. پرستويی عجيب بازی ای می کند در کارهای حاتمی کيا. انگار اين دو نفر نمی توانند غير از اينی که تا به حال از هر دو ديده ايم، خود را نشان بدهند. ولی هر چه باشد ظرفيت داد و فرياد هم محدود است. در تمام کارهای مشترک حاتمی کيا و پرستويی، فرياد وجود داشته و نقش عمده ای را هم غصب کرده. البته اين را بيشتر به حساب حاتمی کيا می گذاريم تا پرستويی؛ آخر در "از کرخه تا راين"، علی دهکردی خلف پرستويی بوده است. هر جای دنيا، اگر توانمندی بازيگری را زيادی به رخ بکشند، آن بنده خدا بالاخره از توانمندی می افتد ديگر. می شود نگران شد که در کار مشترک بعدی حاتمی کيا و پرستويی، آنچه البته به جايی نرسد، فرياد باشد.
نمی خواهم بروم در جبهه مخالفين متعصب حاتمی کيا (مگر مخالف آنچنانی و متعصبی هم دارد؟!). از همان فيلم های اوليه، خودش را در دل تماشاگر جا کرد تا آخرين ساخته اش. "خاک سرخ" برای هواخواهش، اثر قابلی است. من هم منکر تأثيرگذاری اين مجموعه نمی شوم. اما حاتمی کيا می توانست خيلی بهتر دل مشغوليش را جمع و جور کند؛ خيلی بهتر. خودش صريحاً گفت که اين کار را به اجبار به انتها رسانده. گفتگوها را به روز می نوشته. بايد کار را تمام می کرده نه فيلمش را؛ نه داستانش را. از آن تدوين سردستی و هول هولکی سکانس پايانی قسمت آخر معلوم بود که به سختی کار تمام شد.
حاتمی کيا عاشق سينماست. عاشق فيلم ناب. عاشق داستان. عاشق گفتگو. داستان مکتوب "آژانس شيشه ای" اش را بخوانيد تا متوجه شويد که داستانگوی خوبی است. حيف شد که آخرين داستانش را شسته رفته و تو دل برو برايمان تعريف نکرد.
حاتمی کيا آدم سريالی نيست. بلد نيست الکی کش بدهد. اگر بخواهد چيزی باشد غير از خودش، می شود همين "خاک سرخ". به اعتراف خودش، خلبانی است با توانايی حدود صد دقيقه پرواز نه هشتصد دقيقه؛ با اين حساب هفتصد دقيقه در هوا چرخ الکی زده. شبکه اول هم دلش خوش است که يک مجموعه غنی و حرفه ای عظيم پخش کرده که نقطه عطفی در تاريخ سريال سازی تلويزيونی در جهان به وجود آورده است. در صورتی که "خاک سرخ" جان می داد برای يک فيلم سينمايی نود دقيقه ای. از همان قسمت اول، داستان يک جورايی در هوا معلق می زد. دلمان می خواست کنترل تلويزيون را برداريم و بزنيم روی تصوير برود جلو؛ حتی بعضی اوقات هم می خواستيم خاموشش کنيم. پايان مجموعه کاملاً واضح بود. بس که در اين جعبه جادويی، مرده دنباله زنه دويد و بس که دختره برای پسره ضجه زد، تمام دکوپاژ و ميزانسن اين گونه فصل ها را حفظ شديم.
يکی ديگر از نقاط ضعف سريال به نظر من، تصويربرداری ديجيتالی آن بود. در آن برنامه نقد و بررسی کذايی هم اصلاً سؤالی در اين مورد پرسيده نشد. فقط به اين نکته اشاره شد که شاپور پورامين اولين تجربه تصويربرداری اش به طريقه DV بوده است، که اين هم برای يک تصويربردار حرفه ای و پر سابقه، به خصوص تلويزيونی، زياد خوشايند نيست. اگر حاتمی کيا اين کار را با 35 ميلي متری می گرفت احتمالاً بهتر می بود. آن داستان در آن خط زمانی و در آن مکان خاص با آن رنگ و بوی دهه شصتی، تناسب زيادی با تصاوير صاف و براق نداشت. مطمئنم اگر حاتمی کيا فيلم "مهاجر" يا "ديدبان" اش را با همين فرمت DV بازسازی کند، آن اثر کم نقص و عميق نسخه فعلی (mm 35) را بر بيننده نمی گذارد.
از مقوله تصوير که بگذريم، می رسيم به صدابرداری و صداگذاری. اين سريال به صورت استريو ديجيتال صدابرداری و صداگذاری شد. باز هم جای سؤال است که چرا استريو؟! مگر فرستنده های تلويزيونی کشور تماماً استريو شده اند؟ (که احتمالاً من بی خبرم) مگر تمام خانه ها تلويزيون استريو دارند؟ در يک صورت اين مسأله قابل توجيه است که اگر روزی شرکت سروش، VCD يا DVD های مجموعه را عرضه کرد، بيننده های cd player دار، در منزل به طور استريوی Home Cinema تماشا کنند وگرنه از سوی صدابردار مجموعه، به کاربری ديگری در اين زمينه اشاره ای نشد.
پرويز پرستويی، ديگر شده پشت قباله حاتمی کيا. داد و فريادش فقط روی تصاوير حاتمی کيا قابل قبول است. اگر محمدرضا هنرمندی که "مرد عوضی" و "عزيزم من کوک نيستم" را با پرستويی ساخت، يک هوار ناقابل از او بخواهد؛ اين داد حاتمی کياست که در نهايت به دل تماشاگر می نشيند. پرستويی عجيب بازی ای می کند در کارهای حاتمی کيا. انگار اين دو نفر نمی توانند غير از اينی که تا به حال از هر دو ديده ايم، خود را نشان بدهند. ولی هر چه باشد ظرفيت داد و فرياد هم محدود است. در تمام کارهای مشترک حاتمی کيا و پرستويی، فرياد وجود داشته و نقش عمده ای را هم غصب کرده. البته اين را بيشتر به حساب حاتمی کيا می گذاريم تا پرستويی؛ آخر در "از کرخه تا راين"، علی دهکردی خلف پرستويی بوده است. هر جای دنيا، اگر توانمندی بازيگری را زيادی به رخ بکشند، آن بنده خدا بالاخره از توانمندی می افتد ديگر. می شود نگران شد که در کار مشترک بعدی حاتمی کيا و پرستويی، آنچه البته به جايی نرسد، فرياد باشد.
نمی خواهم بروم در جبهه مخالفين متعصب حاتمی کيا (مگر مخالف آنچنانی و متعصبی هم دارد؟!). از همان فيلم های اوليه، خودش را در دل تماشاگر جا کرد تا آخرين ساخته اش. "خاک سرخ" برای هواخواهش، اثر قابلی است. من هم منکر تأثيرگذاری اين مجموعه نمی شوم. اما حاتمی کيا می توانست خيلی بهتر دل مشغوليش را جمع و جور کند؛ خيلی بهتر. خودش صريحاً گفت که اين کار را به اجبار به انتها رسانده. گفتگوها را به روز می نوشته. بايد کار را تمام می کرده نه فيلمش را؛ نه داستانش را. از آن تدوين سردستی و هول هولکی سکانس پايانی قسمت آخر معلوم بود که به سختی کار تمام شد.
حاتمی کيا عاشق سينماست. عاشق فيلم ناب. عاشق داستان. عاشق گفتگو. داستان مکتوب "آژانس شيشه ای" اش را بخوانيد تا متوجه شويد که داستانگوی خوبی است. حيف شد که آخرين داستانش را شسته رفته و تو دل برو برايمان تعريف نکرد.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home