reza

February 02, 2003

از سال 75 که به خودم قول دادم چشمم را برای ديدن هيچ رقم فيلم ايرانی خسته نکنم، تا امروز، دو بار بد جوری بد قولی کردم. بار اول بهار 77 بود که فيلم "شوکران"، ساخته "بهروز افخمی" را بنا به مصالحی در سينما عصر جديد ديدم. در آن زمان، يک پای مبارک روی رکاب رخش کورسی 27 ماجستيک بود و پای ديگر، کارگاه فيلمنامه نويسی حوزه هنری."افخمی" هنوز سياسی نشده بود (گرچه الان هم زياد قاطی نشده و نکرده). قرار بود طرح "شوکران" را مکتوب کند. خودش را يک ماهی در يکی از اتاق های ساختمان حوزه حبس کرد تا فيلمنامه را نوشت. بعد هم با يکی دو تا از چهره های گيشه پرور (بابا اين کاراکتر پ سه نقطه آخرش هم پيدا نشد!) فيلمبرداری را شروع کرد. "هديه تهرانی" از همان موقع به عنوان يک بازيگر به شدت آرام و عصبی جا افتاد که عصبيتش ناشی از همان آرامش بود؛ "فريبرز عرب نيا" هم که از خيلی وقت پيش شده بود "مرد مطمئن احساساتی کار دست خود بده اخمو". فيلمنامه "شوکران"، آنقدر قوی نوشته شده بود که تا مدت ها، هم درگيری ذهنی شخصی من بود، هم حسابی به تريج قبای جامعه پرستاران پايتخت بر خورد. به ادعای مطبوعات آن زمان، دست های پنهان، پرستاران بعضی بيمارستان های تهران را شير کردند تا بروند جلوی وزارت ارشاد بست بنشينند و تحصن کنند که: "هيچ پرستاری خارج از چارچوب اصيل خانواده، هيچ گونه ارتباط جنسی بی ربطی ندارد." به همين مسخرگی. آن موقع "افخمی" در مجلس حرف هايی زده بود در باب تحسين زندگی در ينگه دنيا و علاقه پسرش به اقامت در مدائن فاضله آن بلاد. بعضی ها هم که اين غريب پروری به مذاقشان خوش نيامد، خواستند "افخمی" را يک گوشمالی مختصری بدهند که در نهايت با صحبت رو در روی "افخمی" با نمايندگان پرستاران و پشيمان شدن شلوغ کاران هميشه در صحنه، غائله فيصله يافت و جامعه هنری نفس راحتی کشيد. اين همه حرف زدم تا بگويم که به خاطر همين پيش زمينه های حاشيه ای بود که زير بار ديدن "شوکران" رفتم و در واقع آن را سر کشيدم. تا مدت ها هم پشيمان بودم که چرا قولم را شکستم. ولی از آنجا که اقتضای کارم بود و بايد درسم را پس می دادم، چشمم را خسته اش کردم.
بار دومی که عهد بشکستم، همين پريشب بود که نشستم به پای "زير نور ماه"، ساخته "رضا ميرکريمی". دو سالی از زمان ساختش می گذرد و نقدهايش هم گفته و خوانده شده. اين فيلم را هم به خاطر مسائل حاشيه ای اش ديدم. "زير نور ماه" ادعا می کرد که روی لبه تيغ راه رفته و تا نزديکی های پرده حرمت روحانيت پيش رفته است. در واقع همين هم بود. کارگردان قبلاً مجموعه ای را برای شبکه دو سيما ساخته بود به اسم "بچه های مدرسه همت". ساختارش داستانی بود. ماجراهای يک مدرسه شبانه روزی در دل کوه و جنگل. از همان موقع معلوم شد که توان "ميرکريمی" در بازی گرفتن از نابازيگران است. البته هنوز دعواست بين تعريف بازيگر و نابازيگر. در "زير نور ماه" هر آنچه نابازيگر بود دور هم جمع شدند تا فيلمی ساخته شود که بينندگانش خسته نشوند. "مهران رجبی" که نقش روحانی مدير مدرسه علميه را بازی کرد، سرکرده همان نابازيگران است که در مجموعه در حال پخش "دوران سرکشی" از شبکه تهران، نقش کارآگاه را بازی می کند. "زير نور ماه" خيلی راحت داستانش را تعريف می کند: يک طلبه جوان، برخلاف ميلش مجبور می شود معمم شود و لباس بگذارد. برای همين به بازار می رود تا پارچه عبا و عمامه اش را تهيه کند. در مترو پسرکی بارش را می دزدد. طلبه جوان به دنبالش به خيلی جاها سر می کشد. نتيجه اين سرگشتگی، آشنا شدنش با محيط زندگی خشن شهری و مسائل حاشيه ای اش است. در يکی از روزها با دختری خود فروش برخورد می کند که اثر بدی رويش می گذارد. در انتهای فيلم، دختر اقدام به خودکشی می کند و همين طلبه او را به بيمارستان می رساند. در صحنه های پايانی، دختر که معلوم می شود خواهر همان پسرک دزد است، پارچه های دزدی را به طلبه باز می گرداند. جالب اين جاست که دختر برای اين که بتواند امانت طلبه را در مدرسه به دستش برساند عنوان می کند که خواهر اوست و طلبه هم در جواب هم حجره ای اش که می پرسد: "سيد، تو خواهر داری؟" با طمئنينه می گويد: "بله!" طلبه هم به يک شرط حاضر می شود لباس بپوشد، که فقط يک نفر را بتواند اصلاح کند. در آخر می بينيم که سيد ملبس به لباس روحانی شده است. حضور "شقايق دهقان" (همان ياسمن گلبانوی مجموعه "پاورچين") در نقش آن دختر، مجموعاً سه دقيقه هم نمی شود، ولی روی جلد فيلم، تصوير سيد همراه اين دختر ديده می شود. در حالی که روی جلد جای هنرپيشگان نقش اول و دوم است. اين همان هوشمندی کارگردان است که عامل اصلی روحانی شدن سيد را اصلاح دختر نشان می دهد. پس جای تصوير دختر کنار تصوير سيد است.
"شوکران" و "زير نور ماه" تنها دو فيلم ايرانی هستند که طی مدت شش سال بنده برايشان وقت گذاشتم. زياد هم پشيمان نيستم. البته تا اطلاع ثانوی.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home