reza

March 31, 2003

تکمله مطلب قبلی:
حاضرم برای هر ايرانی وطن پرست دوآتيشه که هنوز هم داره سنگ ويرانه های سيسمونی جمشيد کوچولو رو به سينه مبارک ميزنه کری بخونم. آخه برادر، آبجی، الآنه تو بچسب که دارن غارتت ميکنن. نه فرهنگ مونده، نه مردی، نه خانومی، نه افتخار، نه هر چيز ديگه ای که بشه به اميدش آقايان سوراخ بينی فراخ کنند و خانومها پشت چشم نازک.

کدوم ايرانی ميتونه به قدمت دستمالی شده بی اعتبار خاک خورده تخت جمشيدش بنازه که الان يه پر تشکشم نمونده که بخواد کپه مرگشو روش بذاره؟!!

جوونی کجايی که قديما تو عيد کلی از "چارلی چاپلين" و "هارولد لويد" و "برادران مارکس" و "لورل و هاردی" و "باستر کيتن" و "نورمن ويزدام" و "جری لوئيس" و "باب هوپ" و "سه کله پوک" و "لويی دوفونس" و بقيه اساتيد عيدی می گرفتيم.

March 26, 2003

بنازم به غيرت اين ملت شهيدپرور که وقتی چيزی (بخونيد برف و بارون) از آسمون مياد به همون اندازه دين و ايمانشون از دريچه های جوب وسط خيابون ميره تا هسته زمين پايين. کی ميگه اين مردم مهربون نيستن؟! کی ميگه اين مردم نوعدوست نيستن؟! کی ميگه اين مردم وجدان ندارن؟! کی ميگه اين مردم غيور نيستن؟! کی ميگه اين مردم به فکر همديگه نيستن؟! کی ميگه اين مردم هميشه در صحنه نيستن؟! آمريکا غلط ميکنه اين ملت رو از راه بدر کنه. انگليس به قبر بابای ملکه خنديده اگه به اين ملت نظر داشته باشه. هر کور و کچلی [...] خورده بخواد ما رو دست بندازه. مگه خودمون چلاقيم ...

توجه توجه، علامتی که هم اکنون می شنويد، اعلام وضعِت قرمز يا خطر است.
معنی و مفهوم آن اين است که همون بلايی که تو سالهای 64 تا 67 سر ما اومد الان داره سر اهالی کشور دوست و برادر مياد. بالاخره نفهميديم رئيسش صدام يزيد بود يا صدام حسين.

March 25, 2003

آدم اگه نخواد يکی رو ببينه بايد کی رو ببينه؟!

تو اين خر تو خری جنگ عربه و آمريکاييه، تلويزيون دولتی ايران ترکيد بس که فيلم آمريکايي پخش کرد.

اين خراب شده کی ميخواد خلوت بشه خدا ميدونه. بابا يه زمانی تهرون تو عيد ميشد کويت (البته کويت قبل از جنگ). هر طرف ميخواستيم جفتک چندگوش مينداختيم. سر خر رو ميگرفتيم هر طرفی که دل بی صاحب مونده ميخواست ميرفتيم. حالی ميکرديم وقتی با 100 تا سرعت تو اتوبان مدرس چارنعل ميرفتيم. يکی بياد بگه که همين غلطا رو کرديم که الان اين خراب شده رو صاحاب نيستيم.

March 18, 2003

" رياضيات "، يک حرفه ايه که با پنبه سر ميبره. کسايی که ترسو هستن نبايد برن طرفش.

اين سايت لاکرداری که عکسا رو توش ريختم هيچی load نميکنه. پس فعلا بی خيال تصوير، بچسبيم به مطلب.

يادمه يه جايی خوندم که نوشتن، شبيه زايمانه. بعضی ها به سلامتی فارغ ميشن، بعضی ها نوزاد چپ و چوله تحويل ميدن، بعضی ها هم سر زا ميرن. يکی از فيلمنامه نويس های قدر هم گفته دردآور ترين زايمان ها، همانا نوشتن و تمام کردن فيلمنامه ست.
شايان ذکر است که اين دو مطلب هيچ ربطی به اين صفحه نداره و اين در روی همون پاشنه اسبق می چرخه. فقط يه خرده روغن کاری می خواست.
اگر غم لشگر انگيزد که خون عاشقان ريزد
من و ساقی به هم سازيم و باباشو ميزنيم در مياريم