reza

May 25, 2003

"آقای رئيس، شما چون نر هستيد خريد. من هم چون ماده هستم الاغم. آقای رئيس خر، ميشه به من الاغ مساعده بديد؟!"
ديالوگ "ليلی رشيدی" با "حسن پورشيرازی" در مجموعه وزين و تماشاگرافکن "بانکی ها" در شبکه دوم سيمای وزين تر جمهوری اسلامی ايران

خواننده ای بوده در سالهای نه چندان دور که مسلمان شد. "Cat Stevens" يا "يوسف اسلام" که هنوز از فروش کارهای قبليش داره به امور خيريه اش ميرسه.

May 24, 2003

دلتون ميخواست تو اين تيم باشيد؟! بريد تو نخ سوابق کاريشون. بعد ببينيد کجای دنيا وايستاديد...

May 21, 2003

روز قبل از ميلاد حضرت رسول(ص)، يک دستگاه اتوبوس شرکت واحد، تو بزرگراه رسالت با سرعت ميره تو ايستگاهی که يه زن باردار نشسته بوده با يه نفر ديگه. اولی در جا، دومی هم يه جای ديگه مرحوم ميشن. بعد هم ميزنه به باجه بليط فروشی و پيرمرد باجه نشين دو پاش قطع ميشه. بقيه مسافرا هم با سر و دست ميريزن رو هم. بعد از حادثه معلوم ميشه راننده فقط با پای چپش داشته با گاز و ترمز ور ميرفته. چهارراه رو که رد ميکنه ميخواد تو ايستگاه وايسته، پاش گير ميکنه زير پدال گاز بعد هم ميره تو ايستگاه. الان تو زندانه؛ رفت و آمد برقراره؛ امن و امان؛ کی به کيه؛ باقالی به چند من؟!!
(صحت مطالب به گردن راوی)

جايی خوندم که يک سينماگر وطنی گفته بود: "اگر صدا و سيما يک صدم cd "شب دهم" برای سينمای ايران تبليغ می کرد، وضع بهتر بود." يادم نيست کجا خوندم.

سميرا مخملباف تو جلسات رسانه ای که معمولاً بعد از نمايش فيلم بر پا ميشه، بدون مترجم صحبت ميکنه که با توجه به اين که دانش آموخته سيستم آموزش پرورش ايران نيست، خيلی جالبه. محسن مخملباف، هيچ کدوم از بچه هاشو مدرسه نفرستاده. همشونو خودش و رفيقاش درس دادند. الان بچه هاش (سميرا، ميثم و حنا) هم باسوادند، هم فيلمسازند، هم جشنواره بروی بدون مترجم. حالا باز بچه هاتونو بفرستين مدرسه هم بی سوات بشن، هم بی ذوق، هم عقده ای، هم و غيره ...

- بيا ميخوام پوستتو بکنم، تيکه تيکه ات کنم، بعدش هم سرخت کنم.
+ نه، نه، اين کارو نکن!
- چرا، چرا، اين کارو ميکنم. تازه تو روغن ... سرخت ميکنم.
+ اِ ... جدی! پس بيا پوستمو بکن، تيکه تيکه ام کن، بعد هم سرخم کن.

متن آگهی روغن ... پخش شده از سيمای وزين جمهوری اسلامی ايران.

May 20, 2003

عرض می کردم که اگه من يک ساعت وقت داشتم که بشم وزير آموزش عالی، تو همون يه ساعت ميگفتم که همه فارغ التحصيلان دانشگاوها (يا به عبارت ملايمتر، دانشگاه ها) مدارکشون رو بيارن تا 90 درصدشون رو باطل کنم و ده درصد بقيه رو هم معلق که در صورت مشاهده اولين مورد بی سواتی، باطل بشه. بابا تحصيل کرده های اين مملکت خيلی کارشون درسته. جناب گاو پيش بعضی هاشون علامه ست. هر چی بی کلاسه کم سواد قزميته مال ماست، هر چی با کلاس با سواد با حاله مال اونوری هاست. اينها عرايضی بود در وصف کنفرانسی که درش شرف حضور داشتم (عجالتاً).

May 17, 2003

از کنفرانس برگشته شدم؛ برگشته شدنی...

May 08, 2003

ديروز اختتاميه اولين جشنواره تأتر معلولين کشور بود. هم نخستين بود هم بين المللی. يک نکته خيلی جالب هم داشت و اون اين که در مراسم افتتاحيه و اختتاميه (هر دو)، چهره سرشناس و محبوب - که تأثيرگذارترين بازی ها رو من ازش ديدم - عزت اله انتظامی، شرکت کرده بود. نکته داغ ترش اين که همزمان با اين جشنواره، روز تجليل از بزرگان تأتر کشور هم برگزار شده بود که استاد انتظامی اون رو ول کرده، رفته بود به تالار کوچک و خودمونی فرهنگسرای ارسباران؛ و دريغ از يک پوشش خبری مناسب و آبرومند. حالا اگه يه کاکل زری با سگش رفته بود ببين چه جمعيتی رو کول هم ميرفتن.

تو اين يکی دو هفته درگير برپايی يک فقره کنفرانس بين المللی هستيم. به چند دليل اين رو گفتم. اول اين که يک پزی داده باشم (که مهمترين دليله)، دوم اين که کمتر دست به کيبورد خواهم شد (نه که حالا قبلاً خيلی ميشده بودم)، سوم اين که ديده ها و شنيده های سر صحنه رو تعريف خواهم کرد، چهارم اين که تو اين کنفرانس، رئيس يه طرف، منم همون طرف ....

May 06, 2003

آهنگساز آلمانی فيلم جنگی "سقوط شاهين سياه" يا Black Hawk Down، در ساخت موسيقی فيلم، از سازهای به شدت ايرانی تنبک و تار و سه تار و ساز عربی عود (که البته بحث ايرانی بودنش داغه) استفاده کرده. منتقدين از فيلم خوب نگفتند ولی خود کارگردان -رايدلی اسکات- که قبلاً "فتح بهشت 1492"، "بيگانه"، "گلادياتور" و "هانيبال" رو ساخته، نظرش چيز ديگريست. فيلمی ساخته درباره بحران جنگی سومالی در سال 1993.

کارگران کار درست ما توانستند ايکی ثانيه مشکل را حل کرده، همچنان قبل مشغول کوبيدن مشت محکم بر دهان ياوه گويان اقصی نقاط گردون دون شوند.

عنان اختيار اين صفحه از دستم عجالتاً در رفته. کارگران مشغول کارند ...

'p;l

May 05, 2003

يک گروه موسيقی که با آلات و ادوات خانگی و ورزشی کار ميکنه. بشکه، سطل آب، جارو، کفگير، جوراب خيس لوله شده، توپ بسکتبال ...

May 04, 2003

چطور می شود که در يک فيلم سينمايیِ برنده دو جايزه اسکار و نامزد هفت تای ديگر که از شبکه دو پخش می گردد، کل صحنه های بازيگر نقش مکمل زن حذف شود؟!
جواب دم دست: هيچی، همينطوری که پخش شد.
نکته تستی: فرق 90 دقيقه با 138 دقيقه گزينه چندمه؟
نتيجه اخلاقی: آخه مجبوريم فيلم مورددار پخش کنيم.

May 03, 2003

اگه زلزله بينگل ترکيه تو همين ابعاد، تهران رو ميلرزوند، پيدا کنيد يک پره چرخ جلويی سمت راست گاری پرتقال فروش را.
مشخصات کامل و فنی زلزله.

بعضی از دوستان يه mail فرستادن که توش عکسای مربوط به ماجرای قتل يک دختر آمريکايی به دست اسرائيلی ها هست. من نميدونم چرا اين همه اين ماجرا معروف شده. شايد به خاطر دختر بودنشه يا آمريکايی بودنشه يا مسيحی بودنشه يا جسارتشه. هر روز خود فلسطينيها دارن تلفات اين مدلی ميدن ولی ايقدر تو web نمی پيچه. البته يکی از جذابيت های اين ماجرا ميتونه اين باشه که: آی مسلمونای بی غيرت، ياد بگيرين. اين دختر يه دختر آمريکايی مسيحی بود که خودشو انداخت جلوی بولدوزر اسرائيلی ها. شماها کجای پيازيد؟!

در ادامه مطلب قبلی؛
شبکه اول روز بيست و هشتم صفر (11/2/82) فيلم سينمايی "پيغام" يا "الرساله" و يا به اصطلاح خودمون "محمد(ص) رسول الله" رو پخش کرد. فکر کنم دفعه پنجم يا دهم بود. هر پنج بار يا ده بار رو هم همه نشستند ديدند. "مصطفی عقاد" سوری که تو هاليوود درس سينما خونده، آنچنان اثری ساخته که بعد از 27 سال هنوز هم اکثر سکانس هاش نفسگيره. "آنتونی کوئين" فقيد، بازی تو اين فيلم رو بهترين ثمره عمرش دونسته. کشور ايتاليا و مراکش و ليبی برای ساخت فيلم بسيج شدن. "موريس ژار" آهنگساز چند ماه تو باديه های عربستان خاک توفان شن خورد تا تونست موسيقی جاودانه فيلم رو با پانصد تا نوازنده ارکسترال بسازه. آکادمی امل و عقب افتاده صهيونيستی اسکار، به لج، فقط موسيقی فيلم رو نامزد کرد که اون هم بهش ندادن. طراحی صحنه، طراحی لباس، طراحی چهره پردازی، طراحی صحنه های نبرد، بازی دلنشين همه بازيگرها، کارگردانی حرفه ای، موسيقی بی نظير و در کل يک فيلم ديدنی هيچ بهره ای از منت گذاری آکادمی های رنگارنگ سينمايی نبرد و به طبع ذات مقدسش، همونطور پاک و تر و تميز موند تا به حال. به نظر من سکانس فتح مکه در اين فيلم، جزو تکاندهنده ترين سکانس های تمام عمرم هست. بازم بگيد هنر نزد ماست. نميدونم اگه اين فيلم رو ماها ميساختيم به کدوم عشقش ميخواستيم بند کنيم. حتماً کل فيلم ميشد ماجرای ماه عسل ابوسفيان و هند تو باغهای مصفای طائف.

داوود ميرباقری بعد از مجموعه "امام علی(ع)" و فيلم "مسافر ری" دست به ساخت يک مجموعه تاريخی مذهبی ديگه زده که مثل کارای قبليش از تم نخ نما شده ی مرد و زن عاشق و البته هر دو عاشق اميرالمؤمنين(ع) استفاده کرده. اين ملت دل خوش به ملودرام و مثلث و مربع و گاهی n ضلعی های عاشقانه هم زود جلوی دل رو ول ميدن که: ايناهاش ... اون زمان هم عشاق اهل بيت(ع) اهل حال بودن. اين تمی که ميرباقری پيش گرفته به درد همون فيلم شسته رفته و حرفه ايه "آدم برفی" ميخوره نه روايت های تاريخی مذهبی. درسته که اون زمان هم عشق بوده خيلی آتيشی تر و داغ تر و شيک تر از عشقهای نخاله ای و تفاله ای اين زمانه؛ اما اين هم دليل نميشه که آدم برداشت خيلی آزادی از روايت های عشقی داشته باشه. زمان پخش مجموعه "امام علی(ع)" از هر کسی از جريان قسمت پخش شده قبل ميپرسيديد، ميگفت: بابا هيچی... هنوز وردان دنبال قطامه. کل بار داستان رو دوش "چنگيز وثوقی" و "ويشکا آسايش" بود. "آسايش" بعد از اين مجموعه، رفت لندن و طراحی صحنه خوند بعد هم برگشت تو فيلم معمولی "ساحره" (ميرباقری) و فيلم مبتذل "عشق+2" (کريمی) بازی کرد بعد هم شد طراح صحنه "دنيا" (مصيری) و بعد هم طراح صحنه "معصوميت از دست رفته" (ميرباقری) همونی که اول مطلب ذکرش رفت. حالا چطور تونسته تعليمات اپرايی تأتر لندن رو به اينجا منتقل کنه، بعد از پخش اين مجموعه معلوم ميشه. خدا اين آقای ميرباقری رو برای ملت عاشق پيشه ما نگه داره که منتظرن داستان عاشقانه قوم لوط رو زودتر شاهد باشن.